دست مرا بگیر که باغ نگاه تو

چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود

من جاودانی ام ، که پرستوی بوسه ات

بر روی من دری ز بهشت خدا گشود !

اما چه می کنی

دل را که در بهشت خدا هم غریب بود ... ؟

(فريدون مشيری)

/ 0 نظر / 3 بازدید