بهارم رفت

 

 

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در تهاجم با زمان اتش زدم، کشتم

 

من بهار عشق را دیدم  ولی باور نکردم

یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

 

من ز مقصد ها پی مقصود های پوچ افتادم

تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم

 

 

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت

 

بهارم رفت٬ عشقم مرد ٬یارم رفت

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید