گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٢
 

امشب گلايه کنان از بخت نا مراد، بين نماز مغرب و عشاء تفاءلی به حافظ زدم تا مطلب دل رو ازش جويا بشم، چونان جوابی به من داد که بی اختيار عنان از کف دادم و اشکريزان آمدم تا وصف حالم رو از زبان حضرت حافظ بنويسم...


در نمازم خم ابروی تو با ياد آمد
حالتی رفت که محراب به فرياد آمد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو ديدی همه بر باد آمد

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند
موسم عاشقی و کار به بنياد آمد

بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

ای عروس هنر از بخت شکايت منما
حجله حسن بيارای که داماد آمد

دلفريبان نباتی همه زيور بستند
دلبر ماست که با حسن خداداد آمد

زير بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد


مطرب از گفته حافظ غزلی نغمه بخوان
تا بگويم که ز عهد طربم ياد آمد



تقديم به تنها دليل زنده بودنم...