گل سرخ عاشقی

عشق را تجربه كن
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٢
 
عشق را تجربه كن
و بياموز به دل،مهربان بودن را
منشين بي گل و باغ
مثل گلدان ها باش،و شكوفايي صبح
بودن اينگونه خطاست
بنشيني بي حرف،بنشيني بي عشق
باغ مال من و تست
باغ را بايد ديد،سبز را بايد كاشت،سرخ را بايد چيد
و به هر شكل كه شد
حرف را بايد زد،عشق را بايد گفت
تو اگر مي خواهي
مي تواني باشي،مي تواني در باغ،بنشيني در سبز
مي تواني با گل ،دوستت دارم را،به خيابان ببري
عشق را تجربه كن …
و بيانديش به تنها بودن
و بيانديش به يلدايي شب
و اجاقي كه تو را ،گرم نتواند كرد
عشق را تجربه كن….
تو كه بي جفت غريبي در خواب
تو كه بي عشق اسيري در شهر
تو كه مي داني عشق،برف را مي روبد
تو كه ميداني عشق،زندگي مي سازد
تو كه تنهايي و تنهايي را ،مي سرايي با شعر
خوب تر مي داني،خوب تر مي فهمي
عشق اين وازه خوب
عشق اين شعر قشنگ
بود ،تا بود چو من
هست،تا هست چو تو
عشق را تجربه كن…
شب كه امد، با دل
بنشين در خلوت
شب كه امد، با دل
قصه عشق بگو
شب كه امد، با دل
كوچه را عابر باش،كوچه را زمزمه كن
كوچه را،در غزل اواز بخوان
شب كه امد، با دل
درخيابان ها باش،در هزاران ليلي،در هزاران لبخند
عشق را تجربه كن
زر نمي خواهد عشق،زور هم، كاري نيست
عشق دل مي خواهد
و توانايي سوز
زخم را حوصله كن،درد را درمان باش
تشنگي چيزي نيست
گر بداني باران
صبح خواهد باريد
من نميگويم هيچ
من نمي گويم تو،مثل مجنون باشي
و در افسانه به ليلي برسي
مثل مجنون بودن
مثل مجنون مردن
عشق را باختن است
من نمي گويم هيچ
من نمي گويم تو،مثل فرهاد شوي
دل به شيرين بدهي،كوه هموار كني
تيشه بر سنگ زني ،و …سر انجام به فقر
عشق را تجربه كن
و در ايينه شبي،فكر كن پير شدي
فكر كن پيري را،اين حقيقت دارد…
اين كه ايينه دروغ نتواند گفتن
اين كه ايينه تو را
انچه هستي گويد
تو شكستي تنها…
تو شكستي بي عشق…
حرف ايينه يكي ست،حرف ايينه صراحت دارد
و در ايينه صداقت پيداست
عشق را تجربه كن
جاي ماندن تنگ است،فصل بودن كوتاه
مرگ خواهد امد،مرگ مي ايد زود
زود تر از فردا
سعي كن با باران
بنشيني در باغ
سعي كن برگ تو نيز،سايباني بشود
سعي كن تا به تو هم،خسته أي تكيه كند
سعي كن ساقه تو،مهرباني بدهد
سعي كن بودن را
تا نيفكندت باد
تا نرفتي از ياد
عشق را تجربه كن
عشق را تجربه كن