گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٥
 

سلام ....

 
آمده ام باز هم برايت از خوابهایم بگويم
اگر اجازه هست ؟
ديشب باز هم خواب ديدم ... جان
نمی دانم چه رنگی بود ؟
سبز ، طلايی ، سرخ ، سياه ، شکلاتی  
نه  ...جان ، نه
هيچ کدام از اين رنگها نبود
شايد ، شايد همان رنگی که تو هستی ،
صورتی
 
     بله شايد صورتی بود . . . .        
   مگر من غير از خواب تو خواب ديگری هم می بينم            
        و مگر تو غير از صورتی رنگ ديگری هم داری ؟                    
تو تمــــام يک رنگ هستی
 
صورتی
 
دشتی زيبا بود ، وسيع
گندمزاری که به کوههای سر به فلک کشيده ختم می شد
ابرهای تيره و غم گرفته
رگباری که به تندی ميزد
شايد هم بارانی عاشق کش بود و عاشق ساز !!
من بودم ، تو بودی وکلبه ای از خارو خاشاک
تو را با تمام وجودم حس می کردم
و بودن را
برای اولين بار
و شايد خدای نکرده آخرين بار . . .
و خوشه های گندم را
که به احترام نسيم تعظيم می کردند
دلم می خواست اسبی داشتيم ، سپيد
شيحه هايش فرياد ديوانگی
چشمانش پر از شراب
افسارش زنجير مستی و صدای پاهايش موسيقی لطيف شکفتن
و . . . .
من و تو تنها
آرامشش ، آرامشش ، اشک
ها بتازيم و برانيم و فرار کنيم . . .
تا زندگی . . . تا عشق . . . تا ابديت . . . تا خدا. . .
تا حباب شدن . . . تا پرواز . . .