گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٤
 

نميدونم چرا سيل اشک امونم نميده

صدای اذان مياد...اشکای منم انگار که مثل سيل بی امانی سرازير ميشن تا لهيب آتش دلم رو خاموش کنن...دلم بد جور بی تابی می کنه...درست مثل بچه ای که از سينه مادرش جداش کردن.....چادر نمازمو سرم کردم که برم دعا کنم برای عشقمون و برای عاقبتش، گريه ام گرفت، واژه ها بی تابی کردن و دلم امانم ازم گرفت ....طاقت نياوردم حرف دلمو برات ننويسم........نميدونی چقدر دوست دارم....چقدر ، چقدرنمی دونی برای داشتن تو تا هميشه چقدر به درگاه خدا گريه کردم شب و روز.....خدايا چه حس تلخی دارم!نمی دونم چرا انقدر دلم گرفته!!!!هيچوقت تا به اين حد احساس عجز نکردم!اينکه اونی که عاشقشی در کنار تو باشه و تو بدونی که اون نمی تونه مال تو باشه!!!!خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا عشقمو به تو ميسپارم، خودت نگهدارش باش!تو رو به خدا مواظبش باش!!!!!مبادا روزگار دل نازکشو به درد بياره!!!!خدايـــــــــــــــــــــــــــــــا به حق علی بهترينها رو براش پيش بيار!خدایـــــــــــــــــــــــــــا........