گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ تیر ،۱۳۸٤
 

ای آن که خواستن ات  نا ممکن ترين لحظه ی ِ حال ِ من است......

ببين چگونه تو را

 لمس می کنم بر بوم بی رنگ بی کسی هايم......

ببين چگونه

به ازای همه دوستت دارمهایت يک خط آبی کشبده ام .....

به اندازه همه خوبيهایت يک خط زرد.....

به ازای همه دلتنگيهای هميشگيم يک خط قرمز ......

و به وسعت هجوم این ابرهای کاغذی,

که از تو درهوای گلوم خیس می شوند يک خط سفيد .........

و حالا

 به وسعت همه سکوتهای تنها ماندنم بی تو  يک خط سيــــــاه کشيده ام.......

سکوتهای سياه ديروز و امروز و  فرداهایم ,

که بايد سنگينی شان را در تنهاييم به دوش کشم.......

..

و انقدر وسعت تنهاييم زياد است که هرروز خطوطش تابلويم را سياه تر می کند....

انقدر که ديگر تورا زير سکوتهای سياهم گم کرده ام........

حالا من مانده ام,

 تنها ,

با تابلويی که با همه خط خوردگيهای سياهش ,

هنوز بوی تورا ميدهد گل‌من..................

.....

و هر شب  تابلوی سياهم را در تنهايی خويش

نوازش می کنم و ميبويمش تا تو را در آن حس کنم ......

و کسی بو نبرد که من در سياهی اين همه اميدهای خط خورده ام ,

از تو با خدای خويش می گويم .............

من هرروز در گوشه اين تابلوی سياه بين همه خط خوردگيهای غمگينش ,

سراغ از تو ميگيرم........

و در اين خطوط سياه,

بی آنکه ديگر تو را خسته کنم ,

در تنهایی خويش تنها قدم خواهم زد .......

 ديگرمهم نيست كه من چه قدر در سياهی بغض های خشکيده ام مانده باشم....

مهم اين است که من تو را

                                    دوســـــــــــــــــــــت دارم

 به وسعت تمام تنهايی هایيم

                                             که بعد از اين با من همراهند!!.........