گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ تیر ،۱۳۸٤
 

غريب آشنا!

 دوستت دارم بيا....

 

ای به داد من رسیده

تو روزهای خود شکستن

ای چراغ مهربونی

تو شبهای وحشت من

ای تبلور حقیقت

توی لحظه های تردید

تو شب رو از من گرفتی

تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی

برای من که غــریبم ، تو رفیقی ، جون پناهی

...

ناجی عاطفه من

شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من

از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم

اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه نداره

که منودادی نشونم

...

وقتی شب ، شبه سفر بود

توی کوچه های وحشت

وقتی هر سایه کسی بود

واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه شب

تپش هراس من بود

وقتی زخم خنجر دوست

بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی

به تنم مرهم کشیدی

برام از روشنی گفتی

پرده شب رو دریدی

...