گل سرخ عاشقی

...
نویسنده : ... - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٢
 

يا حق



می گن چشمها آب دل رو می خورن!برای همينه که گاهی اوقات که آدما آسمون دلشون ابری می شه، چشمهء چشمای نازشون با کوچکترين ساعقه ای لبريز ميشه، اونوقت اونقدر می باره تا...چقده سخته خدايا !
وقتی که چشمهء زلال چشمهای عزيزترينت رو جاری می بينی، و نمی تونی براش کاری بکنی، حتی نمی تونی بهش بگی که می فهمی چی می کشه! اونوقته که دلت می خواد زمين دهن باز بکنه و تو رو ببره تو دلش،دلت می خواد بشی يه قطره بری تو دل دريا!فرياد بزنی، فريادی که !کاخ صد ستون کبريا رو به لرزه در بياره و عرشيان رو به نظاره
اينجاست که بهش می گن آخرين نقطهء بودن

...شايد بهتر باشه که سکوت کرد،آره، سکوت سرشار از ناگفتنی هاست
...ای کاش می شد يه کاری کرد

...قلم رو تاب و يارای نوشتن نيست
...تا بعد