گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٤
 

 

 

دو سال است که واژه ها را اسباب بازی کودک افکار خود قرار دادم تا معصومانه ، عشق را فریاد زنم !

دو سال است که هرآنچه در ذهن داشتم به قلم و کاغذ سپردم تا صدای سکوت قلبم را به گوش همگان برسانم !

دو سال است که این خانه٬ غمها و شادی هایم را دیده . اشتیاق و دردم را ، یأس و امیدم را ، فریاد و سکوتم را ... !

من خسته نیستم ، که قبراغ تر از همیشه.

امروز می بینم که چگونه امواج خروشان آن دریای متلاطم در ساحل صدق و صفا آرمیده اند .

 و این آرامش٬ وجودم را مملو از انرژی می سازد .

من پشیمان نیستم ٬که از هر روز مشتاق ترم . اشتیاق این دل دردمند را با به تماشا نشستن تو پاسخ می گویم . امروز اگر فریاد نمی زنم نه از آنجاست که آتش این دل خاموش گشته ، که از هر روز شعله ور تر است...!

غنچه من ! عشق ، زندگی بخش جانهاست !

عشق مرده را زنده  ،  تشنه را سیراب ٬ کور را بینا ،  خفته را بیدار ،  خاموش را خروش، رود را دریا ، ....،و انسان را عاشق می سازد !

مرا دریاب ! مرا ببین ! بگذار این دل مشتاق لحظه ای را در قاب چشمانت به آرامش بگذراند ! بگذار موسیقی دلنشین مهر ٬فضای بینمان را آکنده سازد !

این روزها روزهای سرنوشت است . و این ماییم که مقّدر می سازیم آینده مان را . بیا تا نسیم محبت را به خانه دلهامان فراخوانیم . بیا تا امروز را توشه فردا سازیم ...!

حال که دست تقدير٬ از ما ٬ دو خط موازی بر  صحيفه عشق نگاشته است ٬بيا تا نزديک تر از هميشه و  در کنار يکديگر  بينهايت عشق را در نورديم.

امشب عاشقانه ای دیگر را بر صفحات سپید دفترچه قلبم نوشتم و هزار بار در سکوت و تنهایی خودم "دوستت دارم" را فریاد کردم . فریادی که از سینه برخاست و در گلو ماند !

بیا و این گره سرد را از گلویم باز کن ...!