گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٤
 

ای خدا ! ای راز دار بندگان شرمگینت
ای توانا ئی که بر جان وجهان فرمانروایی
ای خدا ! ای همنوا ی ناله ی پروردگانت
زین جهان ، تنها تو با سوز دل من آشنا یی

اشک میغلتد به مژگانم ز شرم رو سیاهی
ای پتاه بی پناهان ، مو سپید رو سیاهم
بر در بخشایشت اشک پشیمانی فشانم
تا بشویم شاید از اشک پشیمانی گناهم

وای بر من ، با جهانی شرمساری کی توانم
تا به درگاهت بر آرم نیمه شب دست نیازی ؟
با چنین شرمندگیها کی ز دست من بر آید
تا بجویم چاره ی درد دلی از چاره سازی؟

ای بسا شب ، خواب نوشین ، گرم می‌غلتد بچشم
خواب می بینم چو مر غی می پرم در آسمانها
پیکر آلوده ام را خواب شیرین می‌ر باید
روح من در جستجویت می‌پرد تا بيکرانها

بر تن آلوده منگر ، روح پاکم را نظر کن
دوست دارم تا کنم در پیشگاهت بندگیها
من به تو رو کرده ام ، بر آستانت سر نهادم
دوست دارم بندگیها ٬ با همه شرمندگیها

مهربا نا ! با دلی بشکسته ، رو سوی تو کردم
رو کجا آرم اگر از در گهت گویی جوابم ؟
بی‌کسم در سا یه ی مهر تو می جویم پناهی
از کجا یابم خدایی٬ گر بکویت ره نیابم؟

(شاعر:...)