گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤
 

ما را سريست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر بروند٫هم بر آن سريم

اينم از سروده هايی است که بخشی از اون را خيلی وقت پيش سرودم اما حالا که حکمتش  رو فهميدم کاملش کردم:

آن يار که روزی دل و دین برد کجا رفت؟

بر اين دل ديوانه مپرسيد چه ها رفت

صد بار به خود گفتم و افسوس ندارم

من هیچ جوابی که چرا رفت؟کجا رفت؟

هر چیز که او خواست دریغش ننمودم

هیهات !صد افسوس! دریغا! به جفا رفت

آن قافله سالار ترانه٫ مه نورس

چون شاه دلم بود،چرا همچو گدا رفت؟

افسوس که من عاشق او بودم و انگار

دل با دگری داشت که ره را به خطا رفت

چون صبح و نسیم سحری حال دگر داد

او تاب نياورد و پی باد هوا  رفت

امروز ز خود پرسم و تا روز قیامت

دیگر ز کسی هیچ نپرسم که چرا رفت؟