گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸۳
 

 

هردو بر اين باورند

که حسی ناگهانی آنها را به هم پيوند داده؛

چنين اطمينانی زيباست

اما ترديد زيباتر است

***

چون قبلا همديگر را نميشناختند

گمان می بردند هرگز چيزی ميان آنها نبوده.

اما نظر خيابان ها ، پله ها و راهروهايی

که آن دو می توانسته انداز سال ها پيش

از کنار هم گذشته باشند، در اين باره چيست!

***

دوست داشتم از آنها بپرسم

آيا به ياد نمی آورند؟

 

شايد درون دری چرخان،

زمانی روبروی هم!

يک<ببخشيد>در ازدحام مردم!

يک صدای<اشتباه گرفتيد> در گوشی تلفن...

ولی پاسخشان را می دانم!

نه!چيزی به ياد نمی آورند....

***

بسيار شگفت زده می شدند

اگر می دانستند، که ديگر مدتهاست

بازيچه ای در دست تقدير بوده اند....!!!

***

هنوز کاملا آماده نشده

که برای آنها تبديل به سرنوشتی شود؛

آنها را به هم نزديک می کرد، دور می کرد

جلوی راهشان را می گرفت

و خندهء شيطانيش را فرو می خورد و

کنار می جهيد!

***

علائم و نشانه هايی بوده

هرچند ناخوانا!

شاید سه سال پيش

يا چهارشنبهء گذشته

برگ درختی از شانهء يکيشان

به شانه ديگری پرواز کرده!

چيزی بوده که يکی آن را گم کرده

ديگری آن را يافته و برداشته...

از کجا معلوم توپی در بوته های کودکی نبوده !؟

***

دستگيره ها و زنگ درهايی بوده

که يکيشان لمس کرده و

در فاصله ای کوتاه آن ديگری!

چمدان هايی کنار هم در انبار...

شايد يک شب هردو يک خواب را ديده باشند،

که بلافاصله بعد از بيدار شدن محو شده!

***

بالاخره هر آغازی

فقط ادامه ايست!

و کتاب حوادث

هميشه از نيمه آن باز می شود!...