گل سرخ عاشقی

فرياد سکوت
نویسنده : ... - ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۳
 
 
 
 
 

چشمانم را به بدرقه گامهايت مي سپارم

هر چه سكوت را فرياد مي آورم تا مباداي ترديد گامهايت...

و هر چه اشك را لبخند!

هرگزم اين همه زيبايي را در خاطره چشمانم سراغ نبوده كه تو!

هرگزم اين گونه عاشق نبوده ام كه اينك!

هرگزم اين گونه ترا در خويش كه تا هميشه!

چگونه از خاطر روي كه اين گونه ام خيال و خاطرت معناي بودنم گشته؟

چگونه؟

نه رفتن، نه دوريت و نه هر چه پژواك فاصله است

هيچ يك،

            هيچ يك

از آنچه در ايمانم از تو يافته ام گرد ترديدي نمي آفريند....

 

                                        بودن يا نبودن!؟

 

ديگر اين مساله اي نيست كه بودن يا نبودن؛ آنجا كه حضورت خالق جودانگي من است ...

همينم بس كه تو هستي

همينم بس كه تويي هست!

......

چشمانم را به بدرقه گامهايت مي سپارم

و هر چه سكوت را فرياد!