گل سرخ عاشقی

انتظار
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸۳
 

 

 

 انتظار، انتظار و باز انتظار...

دقايق يكايك به تقدير دوري تو نزديك مي شوندو دل هنوز غرقاب دريايي است كه خود را در امتداد امواجش معني ميكند

انتظار، انتظار و باز انتظار

انتظار بودن دوباره ات

بودني به رنگ رهايي

انتظار آبي آسمان

آسماني به وسعت انديشه ات

با اين خيال زندان تن را تاب مي آورم تا اندك اندك باور دارم كه ديگر باره تنهايم، تنها شده ام ....

تنها ، تنها، تنها..... هيچ مي داني؟

چقدر بي تو بودن سخت است نازنين... مي داني؟

.....

كاش اين زمان را توان توقف بود

كاش بي تو بودن اين گونه بار بودن را دشوار نمي ساخت

.....

هي به دل نهيب كه ديگر باره نه!

هي به انديشه فرياد كه هرگز!

اگر كه دل بر بندي به روي من

اگر انديشه تهي از خيالم

گامهايت را فرشي از جنس دل خواهم بود

.....

چشمهايم را تا بينهايت رفتنت امتداد مي دهم آنجا كه بودنت رنگ خورشيد و آسمان مي گيرد...