گل سرخ عاشقی

همراه حافظ
نویسنده : ... - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٢
 

درون معبد هستی

بشر در گوشه محراب خواهشهای جان افروز

نشسته درپس سجادهء صد رنگ حسرتهای هستی سوز

به دستش خوشهء پر بار تسبيح تمناهای رنگارنگ

نگاهی می کند سوی خدا از آرزو لبريز

 

به زاری از ته دل يک دلم ميخواست می گويد...

 

دلم ميخواست دنيا رنگ ديگر بود!

خدا با بندگانش مهربانتر بود!

از اين بيچاره مردم ياد می فرمود

دلم ميخواست زنجيری گران از بارگاه خويش می آويخت

که مظلومان خدا را پای آن زنجير ز درد خويش آگاه می کردند...

 

مگو اين آرزو خام است

مگو روح بشر همواره سرگردان و ناکام است

اگر اين آسمان از هم نمی پاشد

و گر اين کهکشان در هم نميريزد

 

بيا تا ما فلک را سقف بشکافيم و طرحی نو دراندازيم

به شادی گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم

فريدون مشيری