گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ،۱۳۸۳
 

 

نمي دانم  چرا رفتي
نمي دانم چرا؟ شايد خطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا؛ تا كي؛  براي چه؛

ولي رفتي!

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و  بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و  بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و  گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه برمي داشت
تمام  بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و  بعد از رفتن تو آسمان؛ چشمهايم خيس باران بود

و  بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو؛ هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد
هنوز  آشفته چشمان زيباي توام

برگرد