گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ،۱۳۸۳
 

دو خط موازی


دو خط موازي زاييده شدند . پسركي در كلاس درس آنها را روي كاغذ كشيد . آن وقت دو خط موازي  چشمشان به هم  افتاد و در همان يك نگاه  قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند . خط اولي نگاهي پر معنا به خط دومي كرد و گفت: ما مي توانيم  زندگي خوبي داشته باشيم ... خط دومي از  هيجان لرزيد . خط اولي ..... و  خانه اي داشته باشيم در يك صفحه دنج كاغذ .... من روزها كار مي كنم. مي توانم خط  كنار يك جاده ي متروك شوم... يا خط كنار يك نردبان. خط دومي گفت: من هم مي توانم خط  كنار يك  گلدان  چهار گوش  گل سرخ شوم .  يا خط كنار يك نيمكت  خالي در يك  پارك  كوچك و خلوت ! چه شغل شاعرانه اي...! ‌در همين  لحظه  معلم فرياد زد :
دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند. 
و بچه ها تكرار كردند.....