گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ مهر ،۱۳۸۳
 

خيال سبز تماشايت به ذهن اينه ها جاريست،
و چشم ايينه ها انگار بدون چشم تو زنگاريست،
شب من و شب گيسويت قصيده ای است چه طولانی،
حکايتی ز پريشانی هميشه مهم و تکراريست،
ميان رخوت دستانم حضور مبهم پائيز است،
و روح سرد خزان انگار هنوز در تن من جاريست،
من و تلاطم تو خالی تو و زلا لی و سر شاری،
بيا و جام مرا پر کن کنون که لحظه سرشاريست،
چراغ روشن شب پژمرد ستاره ها همه خوابيدند،
بياد تو دل ما اما هنوز در تب بيداريست،
در اين تلاطم دلتنگی بيا و از سر يکرنگی،
دلی بده به غزلهايم اگرچه از سر تنهاييست...