گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸۳
 


وقتي تو باز مي گردي
كوچك ترين ستاره چشمم خورشيد است...
و اشتياق لمس تو شايد
شرم قديم دستهايم را
مغلوب مي كند
وقتي تو باز مي گردي
***
پاييز
با آن هجوم تاريخي
مي دانيم
باغ بزرگمان را
از برگ و بار تهي كرده است
در معبرت اگرنه
فانوس هاي شقايق را
روشن مي كردم
و مقدم تو را
رنگين كماني از گل مي بستم
وقتي تو باز مي گشتي
***
وقتي تو نيستي
گويي شبان قطبي
ساعت را
زنجير كرده اند
و شب
بوي جنازه هاي بلاتكليف
مي دهد
و چشم ها
گويي تمام منظره ها را
تا حد خستگي و دلزدگي
از پيش ديده اند
***
وقتي تو نيستي
شادي كلام نا مفهومي است
و دوستت مي دارم رازي است
كه در ميان حنجره ام دق مي كند...
***
وقتي تو نيستي
من فكر مي كنم تو
آنقدر مهرباني
كه توپ هاي كوچك بازي
تصويرهاي صامت ديوار
و اجتماع شيشه اي فنجان ها، حتي
از دوري تو رنج مي برند...
و من چگونه بي تو نگيرد دلم؟؟؟
اينجا كه ساعت و
آيينه و
هوا
به تو معتادند
و انعكاس لهجه شيرينت
هر لحظه زير سقف شيفتگي هايم
مي پيچد...

اي راز سر به مهر ملاحت!
رمز شگفت اشراق!
اي دوست!
آيا كجاوه تو
از كدام دروازه مي آيد
تا من تمام شب را
رو سوي آن نماز بگزارم
كي؟
در كدام لحظه ناياب؟
تا من دريچه هاي چشمم را
در انتظار،
باز بگزارم...

وقتي تو باز مي گردي....
كوچكترين ستاره چشمم خورشيد است......