گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸۳
 


از كجا آمده اي

كه آرزو با تو آمده است

كه ايمان با تو آمده است

كه اشك با تو آمده است

كه عشق با تو آمده است

كيستي كه من اينگونه به اشتياق

نام شبم را به تو مي گويم

استواريهايم را به تو مي گويم

حقارتهايم را به تو مي گويم

راز خلوتم را به تو مي گويم

چگونه هستي كه آرزومندانه

نان شاديهايم را با تو قسمت مي كنم

خلوت تنهاييم را با تو قسمت مي كنم

و معني آوارگي هايم را با تو قسمت مي كنم

از كدام قبله طلوع كرده اي

كه رسم نفس مرا مي شناسي

كه نبض آوازم را مي شناسي

كه مرحم زخمهايم را مي شناسي

نخست كه در تو نگريستم

خورشيد من با تو كامل شد

پس دانستم كه ديگر از تو راه عبوري نيست

چندان كه با تو زيستم

به ادراك دانستم

كه جز در قلمرو تو

عشق را به هيأت نتوان ديد

از كدام ستاره آمده اي

كه با اخم هايم سر مي كني

كه با ديوانگي هايم سر مي كني

كه با تلخي هايم سر مي كني

كه با تلخي هايت سر مي كنم

با تو چه اهميت دارد

كه خورشيد سر بزند يا نزند

نسيم بوزد يا نوزد

آسمان آبي باشد يا خاكستري

با آغوش گرم تو

زندگي ها توان كرد

چگونه نگاه ميكني

كه قلب من با تو لبريز از شوق مي شود

كه قلب من با تو لبريز از غم مي شود

كه هستي

كه من با تو تواناترين مي شوم

كه من با تو بيچاره ترين ميشوم

كه من با تو مغرورترينم

كه من با تو حقيرترينم

آه تا كجا با من مي ماني

كه قلب من تنها با تو مي تپد

كه قلب من تنها با تو مي ميرد