گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ،۱۳۸۳
 


يه پنجره با يه قفس،
يه حنجره بي هم نفس،
سهم من از بودن تو،
يه خاطرست، همين و بس....

تو اين مثلث غريب ستاره ها رو خط زدم،
دارم به آخر مي رسم،
از اونور شب اومدم...

يه شب كه مثل مرثيه،
خيمه زده رو باورم،
مي خوام تو اين سكوت تلخ،
صداتو از ياد ببرم...

بذار كه كوله بارم و رو شونه شب بذارم
بايد كه از اينجا برم،
فرصت موندن ندارم...

داغ ترانه تو نگام،
شوق رسيدن تو تنم
تو حجم سرد اين قفس،
منتظر پر زدنم....

من از تبار غربتم
از آرزوهاي محال
قصه ما تموم شده با يه علامت سؤال...

بذار كه كوله بارم و رو شونه شب بذارم
بايد كه از اينجا برم،فرصت موندن ندارم...