گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸۳
 

 

تالار شعر بوی تماشا گرفته است

عِطر سکوت کل فضا را گرفته است

سن باز می شود...من و سارا نشسته ايم

بغضی عجيب در غزلم پا گرفته است

آغاز شعر، پشت الف بای زندگی

قلبی شکسته ... چهره سارا گرفته است

در بيت بعد، صحنه ء ((سارا کنارمن))

بغضی فرو نرفته، که بالا گرفته است

سارا که سر به روی غزل ها گذاشته

ترديد در ميان دلش جا گرفته است

سن بسته می شود و دوباره که باز شد

دودی سفيد کل هوا را گرفته است

حالا صدای همهمه ای در ميان جمع

سارا عزای لحظه فردا گرفته است

در انتظار لحظه آخر نشسته ايم

انگار قلب کل غزل ها گرفته است

پايان شعر، صحنه که تاريک می شود

دلهای ما به دست خدا جا گرفته است...