گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ شهریور ،۱۳۸۳
 

 

يا لطيف

خدايا امروز دلم خيلی گرفت!!!خيلی بی تابم و بی قرار!!!ما آدما بعضی وقتا خيلی بی انصاف می شيم ؛آخه چرا؟؟؟مگه می شه؟؟؟ مگه می شه!!!

پر پرنده رو ببندي! بندازيش تو قفس!!!!

...پرنده به قفس عادت می كنه، اما شوق پرواز هميشه تو وجودشه!!!وقتی به آسمون نگاه می كنه، اونجا كه مأ منشه، بی تاب خودشو به ديوار می زنه! شعله های اين عشق وجودشو  ذره ذره آب می كنه!اينو از عمق نگاهش ميشه خوند...گذاشتيمش توی قفس تا نگاش كنيم و لذت ببريم!برای خودمون، دل خودمون!!!بی اونكه ببينيم اون چی می خواد!!!!!!!!!!!!!!!!

 دلم می خواد يه كاری  بكنم اما نميشه! پس خودت كمك كن تا مرغ عشق من به اون چيزی كه بهترينه برسه......اين بی انصافيه!!!!!!!!! تو بگو چيكار كنم خداياااااااااااااااااااا!

گفتی كه روز سختی فرياد تو رسم 

 سخت است روز بهر چه ايستاده اي؟؟؟

خدايا تو خيلی بزرگ و مهربوني، تو رو به خودت قسم يه كاری بكن برای گل من!!!!!!!خدايا من اونو از تو گرفتم، به خودتم می سپارمش...ديدن غمش برام مرگه، ديوونم می كنه..........

خدايا !خوب می دونم خودش انقدر پيشت عزيزه كه نيازی به خواهشای من نداره؛ اما چه كنم ، انقدر دوسش دارم كه بی قرار می شم وقتی می بينم كلافست...خدايا تو خودت طاقت ديدن غم ما آدما رو نداري، هيچوقت تو سختيا تنهامون نمی ذاري، ما هم جزئی از توئيم و دلامون برای هم می تپه!خدا جونم!تو رو خداااااااااا هر آنچه از بهترينهاست نصيب بهترين بهترين من كن...

می سپارمش دست خود خودت...

                        ***                         

يار مهربونم!

تو ام غصه نخور، خدا انقدر بزرگ و مهربونه كه خودش پشت و پناهته!

تو يا علی بگو، خودش همه جا با هاته!

تو رو به اون خدا كه می پرستی غصه نخور، آروم جونم!

 دردت به جونم؛ الهی هيچوقت غمتو نبينم...