گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸۳
 

 

از روز دستبرد به باغ و بهار تو

دارم غنيمت از تو٫ گلی يادگار تو

پاييز را معطل تقويم کرده است

در من مرور باغ هميشه بهار تو

از باغ رد شدی که کشد سرمه تا ابد

بر چشمهای ميشی نرگس غبار تو

فرهاد کو که کوه به شيرين رها کند

از يک نگاه کردن شوريده وار تو

کم کم به سنگ سرد سيه ميشود بدل

خورشيد هم نچرخد اگر در مدار تو

چشمی به تخت و پخت ندارم مرا بس است

يک صندلی برای نشستن کنار تو