گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ،۱۳۸۳
 

ازم خواستی که ازون شعرای تنهايی برات بنويسم ٬از اون شعرا که وقتی در حسرت داشتنت ميسوزم به سراغم مياد:

يه سئوال عاشقونه....... بگه هر كسي مي دونه
اونكه دادم دلو دستش چرا دل به من نمي ده ؟

چه قدر دعا كنم من خدارو صدا كنم من
دست من به آسمونه نيمه شب دم سپيده

گفتم از عشق تو مي خوام سر بذارم به بيابون
گفت تو عاقل تر از ايني اين كارا از تو بعيده

التماس كردم كه يكشب لااقل بيا تو خوابم
گفت كه هذيون و تموم كن انگاري تبت شديده

گفتم آرزو دارم تو مال من بشی يه روزي
گفت تو اين دنياي بي رحم كي به آرزوش رسيده

اوني كه دوسش نداري دنبالت مياد تا آخر
اوني كه دنبالشي تو چرا دائم ناپديده؟!

تو از اون روزي كه رفتي دل من ديوونه تر شد
رنگ من كه هيچي س.ا.ر.ا ! رنگ آسمون پريده

سرنوشت گريه نداره خودت اينو گفتي اما
تو دل من نمي دونم چرا باز يه كم اميده

تو منو گذاشتي رفتي اما مي خوام بنويسم
چه قدر واسم عزيزه اونكه از من دل بريده

اما می دونم که عشقم هيچ وقت منو تنها نميذاره

با همه وجود دوست دارم