گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

عقربه هاي ساعت سرخ عاشقي ما كه به پاسي از شب مي رسه، با ضربه هايي كه از جنس بي تابي و بي قراري دلامونه، دنگ دنگ به صدا در مياد...دو تا آدم، كه تپش هاي بي تاب دلشون براي هم در يك آن به صدا در مياد، مي شه مثل من و يار مهربونم! حتي با اينكه كنار هم نيستيم اما نبض بودنمون با هم به صدا در مياد، تو تك تك لحظه ها.....
گاهي با خودم فكر مي كنم سر نديدن ها در بهتر ديدن هاست،نه در عادت به نديدن ها!
« دوري راه به نزديكي دل چاره شود!»
شايد اين هم بهانه اي براي دلداري دل باشه و بس!اما وقتي دلت رو به دست اوني مي دي كه خودش بزرگترين و لايق ترين امانت داره، خودش در حس تك تك لحظه هاي دور از يار، چونان اميد و صبري قرار مي ده ، كه سرشار از زلال چشمه عشقه...هر چند سيراب ميشي اما دچار!
دچار حسي كه هيچگاه ذره اي از تشنگيش كاسته نمي شه!
باز هم از سرخي برايت مي نويسم خوب من!
باز هم با مركب پر رنگ احساسم بر پيكره سخت سنگها مي تراشم، تا ذره ذره آب شوند...مي نويسم كه:
تا آخرين لحظه كه در خشكه رگان سرشار از سرخه خون عشقم اميد به بودن هست، تو هستي، تو مي ماني، تو مي تپي
و تو ....
آري تو!
روح بودن ميدمي!
عاشقانه دوستت دارم، اي تنها دليل بودنم...


امضا،
اوني كه بيشتر از جونش دوست داره....