گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

 

نمی دونم چرا بعضی وقتا دلم خيلی می گيره! درست مثل غروبای جمعه!تو اينجايی درست اونطرف نيمکت، اما نمی دونم چرا اينقدر دور و دست نيافتنی...هردومون با سه(...) تا نقطه شروع می کنيم؛ هردومون هم زمان دلامون برای هم به صدا در ميان؛ هردومون دلواپسی و دلتنگي تو عمق نگاهمون داد ميزنه؛ هردومون...بدجوری عاشقيم و... بی قرار!انتظار، انتظار، انتظار...انتظار تازه شدن ديدارها ، انتظار تلاقی  دوباره نگاه ها......انتظار تا ابد با هم بودنا ...همه و همه بدجوری دلمو فشار ميدنو اشکامو در ميارن...ديگه کوچه و خيابون، حتی نگاه ديگران هم نمی تونه جلوی اشکامو بگيره...

نمی دونم چرااينقدر دلم بهانتو ميگيره، آروم جونم!!!...

تو بهش يه چيزی بگو؛

تو با دستای نوازشگرت غبارشو پاک کن و زنگارشو بگير؛

تو، تو، تو........

چی بگم؟تو بگو من چی بگم وقتی که اين ديوونه دل بهانتو ميگيره!؟!؟...

هرچی بهش ميگم، آروم نمی گيره...

...سرخ تر از ديروزی،

سبز تر از امروز

و

آبی تر از فردا!

دوستت دارم بيشتر از پررنگترين رنگ ها

رنگ پررنگ بی رنگی ها