گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

يا لطيف

بازم يه چهارشنبه ديگه!
يه روز عشق ديگه...يه روز كه معجزه سحرآميز گل سرخ خودش رو براي من و دلدارم رقم زد و متجلي كرد!روزي كه مثل روزهاي دیگه عشقمون با ارمغان هاي بي نظيرش طلوع كرد، با عشق به اوج رسيد و با خير غروب كرد...با دلي آرام در كمال حيزت، يكي ديگه از ثمره هاي اين عشق رو ( يا بهتره بگم اين معجزه رو!) به نظاره نشستيم!خودمون دوتايي...
مي خوام از اون! اون كه نمي دونم اسمشو چي بايد بذارم!« عاشق؛ دلبر؛ دلدار؛ يار؛ مونس؛ همدم؛ غمخوار؛ آرام جان؛ كوه صبر و عشق و استقامت...................» اون همرا ه و همسفري كه خدا از جنس بيرنگ و زلال عشق برام آفريد و يك شب از مرمر رويا ها و با تيشه خيال نقشش رو تراشيد.........اونكه تو لحظه لحظه هاي بودنم، تو عمق نگاهم تو كنه اشتياقم، تو وجودم و دلم جا داره.........اونكه يه روزي اومد و از قفس در آوردم، پر و بال خسته و شكستمو با اكسير عشقش مرهم گذاشت.........اونكه دليل بودنم شد .......آره !اونكه حتي نمي دونم از كجا بايد ازش بگم و آغاز كنم.....از نا كجا تا نا كجا........انقدر كه وسعت بودنش بزرگه .......تشكر كنم!
آروم جونم.........همسر مهربونم........يكي يه دونم!
براي هر آنچه از عشق و از وجود نابت نثارم كردي، سر مستم و به خودم مي بالم!
به خودم مي بالم كه چون تو!لنگر تسكيني دارم!!!اتوييكه تو تمام لحظه لحظه هاي دلگير سياهي حتي ثانيه اي از من، من تو، غافل نبودي و نيستي!!!!!!!!!!!!!
چي نثارت كنم كه سزاوار اينهمه عشق باشه!!!؟؟؟چي بهت بگم كه گوياي اينهم اشتياق و شور درونم باشه!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟
مي دونم، خوبم مي دونم كه هر چي بگم بازم كمه.....اما به حرمت عشقمون سوگند..به قداست نگاه پر مهر عاشقانت سوگند ..... كه تا غروب بي امان نياز، عاشقانه دوستت دارم....