گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 



امروز سلطان قلبم، براي ( به قول خودش): «استاد عشقش»! يكي از دلاويزترين خاطره ها رو رقم زد!...لحظه اي خارج از باور و سرشار از عشق و ايمان! لحظه اي كه اونقدر بزرگ بود كه براي شكرانه و ابراز خرسندي زبونم بند اومد و پر سكوت شد! هميشه شنيده بودم كه مي گفتن: «نمي دونم با چه زبوني بايد ازت تشكر كنم!» اما من امروز با همه وجودم به اين حس رسيدم كه نمي دونستم با چه زبوني بايد از عشقم تشكر كنم!!!
بگم دوست دارم؟؟؟
دروغه!
بگم عاشقتم؟؟؟
دروغ محضه!!!
اين حس قريب بيش از عشق و دوست داشتنه!
بيش از هر آنچه عشق نامش نهاده اند!
مطمئنم و ايمان دارم كه هيچ كس جز خود سلطان عشقم ، نمي تونه اين حس رو درك كنه.
چون براي خود او هم اونقدر اين عشق بزرگ و ناب و زلاله كه گاه تنها از عمق نگاهش مي تونم بخونم كه چقدر عاشقمه!!!
عشق مهربونم!
مي دونم اين واژه ها هيچكدوم نمي تونن اونطور كه بايد و شايد حسشونو برسونن!
حتي اونقدر كوچيكن كه وصف خوبيهاي تو توشون نمي گنجه!
اما با همه اينا و با اون روح بزرگي كه تو داري، حتي قطره هاي كوچيك احساس منو قدر يه دريا مي انگاري...دوست دارم بهت بگه:
اي پاك ترين دليل بودن و ماندن!
اي عاشق ترين !
براي هرآنچه زيبائي، كه ذره اي از جلوه هاي عشق بي رنگ و پاكته، از تو متشكرم!...
ديوانه وار عاشقتم...................................
*****
بهترين هديه برايم
سبدي بود در آن
شاخه اي از گل ياس...
كه تو از باغ نگاهم
به تمناي نگاهي چيدي!
كاش كس
يا كساني...
همه، مي فهميدند
شاخه آن گل ياس
ريشه در عمق وجودم دارد!!!