گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 



منی که صد تا نگاه توی دلم اثر نداشت ،
دل من ، همه کسو ،تو نيمه راهی جا ميذاشت



منی که خط زدنِ شعراتونو بلد بودم ،
منی که تو قصه نقشِ آدمای بد بودم ،


شعر و چشمک واسه اين دل، ديگه کارِگر نبود
آخه اين دل مثه اون دلای ديگه ،خر نبود


دل من آبروی دلهای عاشق رو می بُرد ،
يا که تویِ عاشقی از هر دلی کم مياورد!!


تو بگو ، من چطوری خط کشيدم روی خودم ؟
چی شدِش جادوی اون چشمِ سياه تو شدم ؟


تو با دستِ خالی ، اين بار به دلم بلوف زدی
با دو لو ، بريدن آسِ دلو خوب بلدی!


توی جنگ تو و اين دل ، توی جنگ تک به تک
شيشه عمرِ غرورم رو شکستی، ای کلک!


اجی مجّی يا ترجّی ، واسه من خونده بودی؟
چند تا از پرای سيمرغو ، تو سوزونده بودی؟


تو بگو ، معجون حرفات رو کجا ساختی برام؟
تو که هر کجا ميری ،می خوام که پا به پات بيام؟


جادوگر! آهای تويی که "شاه جادو " اسمته!
دل من از سر صبح تا ته شب ، طلسمته!


تو بگو ٬ من چطوری خط کشيدم روی خودم ؟
چی شدش جادوی اون چشم سياه تو شدم ؟