گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

 

اولين بارش محبتت را بر وجودم به ياد می آورم....

....يکسال  ميگذرد...

از اولين تلاقی نگاهمان يکسال ميگذرد....

    يکسال....يکسال....يکسال....

از همان اولين بار که نگاهمان به هم گره خورد

   چشمهايت مونس همه شبهای تاريکم شد.

يکسال که همه روزهايش  با ياد تو سپری  ميشد

وهمه شبهايش با اميد طلوع نگاه تو به صبح می رسيد.

يکسال که در تک تک لحظه هايش حضورتو جاری بود

وحضورت و حضور يادت تنهاييم را رونق می بخشيد.

يکسال که گذر  ساعتها ...روزها... وماههايش  با وجود فاصله هايی از سنگ

ذره ای حتی  از يادت کم نکرد...حتی ذره ای...

... يکسال پر برکت...پر ازانتظار...پر از دلتنگی...پر از بغض...پر از لبخند...پر از اشک

آه...پر ازحس شکفتن و جوانه زدن...پر از رويش..پر از برگريزان و ريختن...پر از اميد

  پر از.......

چه سال پر برکتی...!!

سو گند به همان اولين نگاه

  سوگند به همه بغضها

      سو گند به همه اشکهايی که به سرزمين دلمان فرو چکيد

        و به تو سوگند...به تو سوگند که لحظه ای از يادت نخواهم کاست

و در آينده ی لحظه هايم حضور خواهی داشت درست مثل هميشه....

      مثل هميشه....

عاشقت خواهم ماند... ا ی همه زندگيم!