گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 



ماه مهربون قصه من، يه شب از همين شباي رويايي و بي نظير خدا، اومد و اومد تا رسيد به پشت پنجره اتاقم...همونجا موند و از پشت پنجره منو نگاه كرد...اونشب ماه خيلي قشنگ بود؛ اونقدر كه ناخودآگاه دل از من برد...همون شد كه الان من عاشق ماه مهربونمم و هر بار به قرص صورتش نگاه مي كنم، دلم بي تابش مي شه...دوست دارم بپرمو صورت مهربونشو غرق بوسه كنم...كاش مي شد يه شب از همين شباي زيباي خدا دستمو بلند كنم به سوي آسمون پر ستاره عشق و ماه مهربونمو بيارم تو اتاقم تا براي هميشه پيشم بمونه و شباي تاريك منو پر از نور عشق بكنه...