گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸۳
 

چه حس غريبي خدايا!
حس نبودن حين بودن؛ دانستن در ندانستن، داشتن در نداشتن...
خدايا! قراره چه بلايي سر ما بياد؟قراره چي بشه؟ بسوزوننمون، به جرم خواستن!!!و بهمون پاداش بدن به جرم سركوب كردن حس عاشقي!!!خداياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!اولش كه بهمون ميگي نيست!بعد نشونمون مي دي و ميگي هست، اما مال تو نيست!!! بعد محكوم ميشيم و گناهكار به جرم خواستن و پاداش ميگيريم به خاطر صبر!!!ميخواي آزمايشمون كني؟كه بفهميم چقدر ناتوانيم؟؟؟..........تا كي؟؟؟تا كي؟؟؟خدايا! خودت به ما دل دادي، حس دادي و عشق...خودت بهمون ياد دادي كه مي تونيم عاشق باشيم، اينو از خودت ياد گرفتيم! پس چيزي كه تو تو وجودمون گذاشتي نميتونه سزاوار فنا باشه!عشقي هم كه بهمون ميدي مثل عطش به خودته، هيچوقت كامل بهمون نميدي تا بسوزيم، تا بزرگ شيم و بفهميم...چه بهاي گراني! ...هرچند، پدر ما نيز بهشت را به عشق داد!...