گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸۳
 



توی يک جنگل تن خيس کبود/ يه پرنده آشيونه ساخته بود

خون داغ عشق خورشيد تو پرش/ جنگل بزرگ خورشيد رو سرش

تو هوای افتابی روی درختا می پريد/ تنشو به جنگل روشن خورشيد می کشيد

تا يه روز ابرای سنگين اومدند/ دنيای قشنگشو به هم زدند

هر چی صبر کرد آسمون ابی نشد/ ابرا موندن هوا آفتابی نشد

بس که خورشيدشو تو زندون سرد ابرا ديد/ يدفعه ديونه شد از توی جنگل پرکشيد

زندگيشو توی جنگل جا گذاشت/ رفت و رفت ابرا رو زير پا گذاشت

رفتو عاقبت به خورشيدش رسيد/ اما خورشيد به تنش اتيش کشيد

اگه خورشيد يکی تو آسمونه/ مرغ عاشق رو زمين فراونه

روزی يکی به با بالا چشم می دوزه/ ميره با اينکه ميدونه می سوزه

من همون پرنده بودم که يه روز خورشيدو ديد


مثل من يه قصه شد .اين قصه رو س.ا.ر.ا شنيد