گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸۳
 


سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشيدن

هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسيدن



واسه جواب نامت می دونم که خيلی ديره

بذار به حساب غربت نکنه دلت بگيره



عزيزم بگو ببينم که چه رنگه روزگارت

خيلی دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب کنارت



سر تو با مهربونی بذاری به روی شونم

تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم



حالمو اگه بپرسی خيلی تعريفی نداره

چون بلا تکليفه عاشق آخه تکليفی نداره



نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه بارون

چه قد از دريا ما دوريم بيگناهيم هر دوتامون



بد جوری به هم می ريزه من و گاهی اتفاقی

تو اگه نباشی از من نمی مونه چيزی باقی



می دونی که دست من نيست بازيای سرنوشته

رو قشنگا خط کشيده زشتارو برام نوشته



باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه

اما اشکات و نگه دار نذار اينجوری بريزه



من هنوز چيزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد

باقيشو بگم می بينی گريه هات کلی حروم شد



حال من خيلی عجيبه دوست دارم پيشم بشينی

من نگاهت بکنم تو؛ تو چشام عشقو ببينی



می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من

می دونم واست يکی شد بودن و نبودن من



می دونم دوسم نداری مث روزای گذشته

من خودم خوندم تو چشمات يه کسی اين و نوشته



اما روح من يه درياست پره از موج و تلاطم

ساحلش تويی و موجاش خنجرای حرف مردم



آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشيدن

رفتن يه راه دشوار واسه هر گز نرسيدن



من که آسمون نبودم اما عشق تو يه ماهه

سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه



تو که چشمای قشنگت خونه صد تا ستارهس

تو که لبخند طلاييت واسه من عمر دوبارهس



بيا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن

من بدون تو می ميرم بيا و بهم کمک