گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ فروردین ،۱۳۸۳
 

نه آن رويی که باز آيم نه آن نايی که بگريزم
نه آن طاقت که بنشينم نه آن همت که برخيزم

نه آن پايی که همچون سايه آيم پا به پای تو
نه آن دستی که همچون شانه در زلف تو آويزم

نه ابرم تا که بر خورشيد رويت سايه اندازم
نه بارانم که بر پايت هزاران گون گهر ريزم

نه ناف آهوی چينم که با خون دل پر خون
بسازم مشک و آن را بر شکنج طره ات بيزم

تو ليلی تر ز ليلايی ولی کو طالع مجنون
تو شيرين تر ز شيرينی کجا شد شور پرويزم ؟

بسوز ای شمع هستی سوز سر تا پا وجودم را
که من پروانه ام از سوختن هرگز نپرهيزم

بخند ای گل ! که با شهد لب شکر فشان تو
شراب و شير و شکر سازم و در هم بياميزم