گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٢
 

 

 

... بشه اصلا حالش يه حال ديگه س .تا اين که به شعربسيار زيبايی برخوردم که بخشی از پرسشهام را پاسخ داد.اونم به چه زيبايی!

عشق يعني مهر بي اما، اگر

عشق يعني رفتن با پاي سر

عشق يعني دل تپيدن بهر دوست

عشق يعني جان من قربان اوست

عشق يار مهربان زندگي

بادبان و نردبان زندگی

عشق يعني دشت گلكاري شده

 در كويری چشمه ای جاري شده

يك شقايق در ميان دشت خار

 باور امكان با يك گل بهار

در خزاني بر گريز و زرد و سخت

 عشق، تاب آخرين برگ درخت

عشق يعني روح را آراستن

بيشمار افتادن و برخاستن

عشق يعني زشتي زيبا شده

عشق يعني گنگي گويا شده

عشق يعني ترش را شيرين كنی

 عشق يعني نيش را نوشين كنی

عشق يعني اينكه انگوري كني

عشق يعني اينكه زنبوري كنی

عشق يعني مهرباني درعمل

خلق كيفيت به كندوي عسل

عشق، رنج مهرباني داشتن

 زخم درك آسماني داشتن

عشق يعني گل بجاي خارباش

 پل بجاي اين همه ديوار باش

عشق يعني يك نگاه آشنا

ديدن افتادگان زيرپا

زيرلب با خود ترنم داشتن

 برلب غمگين تبسم كاشتن

عشق، آزادي، رهايي، ايمنی

 عشق، زيبايي، زلالي، روشنی

عشق يعني تنگ بي ماهي شده

عشق يعني ماهي راهي شده

عشق يعني مرغهاي خوش نفس

 بردن آنها به بيرون از قفس

عشق يعني برگ روي ساقه ها

 عشق يعني گل به روي شاخه ها

عشق يعني جنگل دور از تبر

 دوري سرسبزي از خوف و خطر

آسمان آبي دور از غبار

 چشمك يك اختر دنباله دار

عشق يعني از بدي ها اجتناب

بردن پروانه از لاي كتاب

عشق زندان بدون شهروند

 عشق زندانبان بدون شهربند

در ميان اين همه غوغا و شر

عشق يعني كاهش رنج بشر

اي توانا ناتوان عشق باش

 پهلوانا، پهلوان عشق باش

پورياي عشق باش اي پهلوان

 تكيه كمتر كن به زور پهلوان

عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر

 واگذاري آب را بر تشنه تر

عشق يعني ساقي كوثر شدن

 بی پرو بي پيكر و بي سرشدن

نيمه شب سرمست از جام سروش

در به در انبان خرما روي دوش

عشق يعني خدمت بي منتی

 عشق يعني طاعت بي جنتی

گاه بر بي احترامي احترام

بخشش و مردي به جاي انتقام

عشق را ديدي خودت را خاك كن

 سينه ات را در حضورش چاك كن

عشق آمد خويش را گم كن عزيز

 قوتت را قوت مردم كن عزيز

عشق يعني مشكلي آسان كني

دردي از درمانده اي درمان كنی

عشق يعني خويشتن را گم كنی

 عشق يعني خويش را گندم كنی

عشق يعني خويشتن را نان كنی

 مهرباني را چنين ارزان كنی

عشق يعني نان ده و از دين مپرس

در مقام بخشش از آئين مپرس

هركسي او را خدايش جان دهد

 آدمي بايد كه او را نان دهد

در تنور عاشقي سردي مكن

در مقام عشق نامردي مكن

لاف مردي ميزني مردانه باش

 در مسير عاشقي افسانه باش

دين نداري مردي آزاده شو

هرچه بالا ميروي افتاده شو

در پناه دين دكانداري مكن

چون به خلوت ميروي كاري مكن

جام انگوري و سرمستي بنوش

جامه تقوي به تردستي مپوش

عشق يعني ظاهر باطن نما

 باطني آكنده از نور خدا

عشق يعني عارف بي خرق ها

عشق يعني بنده بي فرق ها

عشق يعني آن چنان در نيستی

 تا كه معشوقت نداند كيستی

عشق باباطاهر عريان شده

در دوبيتي هاي خود پنهان شده

عاشقي يعني دوبيتي هاي او

 مختصر، ساده، ولي پرهاي و هو

عشق يعني جسم روحاني شده

قلب خورشيدي نوراني شده

عشق يعني ذهن زيباآفرين

 آسماني كردن روي زمين

هركه با عشق آشنا شد مست شد

 وارد يك راه بي ق در او ديدنيست

آري عشق ناب رمزي در دلست

شرح و وصف عشق كاري مشكلست

عشق يعني شور هستي دركلام

عشق يعني شعر، مستي والسلام...

مجتبي كاشاني