گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٢
 

به روي گونه تابيدي و رفتي
مرا با عشق سنجيدي و رفتي
تمام هستي ام نيلوفري بود
تو هستي مرا چيدي و رفتي

كنار انتظارت تا سحرگاه
شبي همپاي پيچك ها نشستم
تو از راه امدي با ناز و ان وقت
تمناي مرا ديدي و رفتي

شبي از عشق تو با پونه گفتم
دل او هم براي قصه ام سوخت
غم انگيز است تو شيداييم را
به چشم خويش فهميدي و رفتي

چه بايد كرد ؟ اين هم سرنوشتي ست
ولي دل را به چشمت هديه كردم
سر راهت كه ميرفتي تو انرا
به يك پروانه بخشيدي و رفتي

صدايت كردم از ژرفاي يك ياس
به لحن ابي و نمناك باران
نميدانم شنيدي برنگشتي
و يا اين بار نشنيدي و رفتي

نسيم از جاده هاي دور امد
نگاهش كردم و چيزي به من گفت
تو هم در انتظار يك بهانه
از اين رفتار رنجيدي و رفتي

عجب درياي غمناكيست اين عشق
ببين با سرنوشت من چه ها كرد
تو هم اين رنجش خاكستري را
ميان ياد پيچيدي و رفتي

تمام غصه هايم مثل باران
فضاي خاطرم را شست و شو داد
و تو به احترام اين تلاطم
فقط يك لحظه باريدي و رفتي

پريشان كردي و شيدا نمودي
تمام جاده هاي شعر من را
رها كردي شكستي خرد گشتم
تو پايان مرا ديدي و رفتي ...!!!