گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٢
 

 

 

عزيز دل!

 عزيز دل...از خود با تو، و از تو با خدا می گويم...

ارزشت بيش از آن است که از تو با خود بگويم...

تو، تو ...تويی که از من با من آشناتری...

ای آشنا ، ای همسفر با اين دل دير آشنا

اينگونه غريبانه چرا...!

وقتی من و تو ما شديم

من در آن ما، تو را انتخاب کردم نه ما را!

چرا که تو از من با من آشنا تر بودی

تو بهتر، برتر دردآشناتر بودی...

من شدم تو

آخر عشق و صفا...

گاهگاهی که غريبی با اين دل دردآشنا

گاهگاهی که تو، نيستی آن توی دير آشنا

دل نهيبم ميزند با اشک وآه

به او ميگويم ای بی تاب دل، ای مبتلا دل...

لحظه ای قرار و آرام گير چون آن از من با من قريب تر، بهتر می شناسد مرا!

حال تو بگو، ای راستگو...حال تو بگو، از خود با خدا

با دل خود چنينی چرا؟؟؟

...

...با تو قريبم ؟ای غريب آشنا...