گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٢
 

 

يا لطيف

...و برای از عشق گفتن زبان ناطقه الکن، زبان نگاه غرق سکوت، و زبان دل...

قطرات شمع وجود، بيقرار و نا آرام درون کاسه صبر فرو ميريزند...پروانه‌‌عاشق، ديوانه وار گرد شمع ميگردد، ميسوزد و دم نميزند...حتی لحظه ای، دمی، آنی...هيچ نميگويد! شمع می سوزد و می سوزاند، اما پروانه باز هم گرد آن می گردد...سرّ اين سوختن و سوزاندن چيست! ندانم...

 آتشی که عشقش ناميده اند... آتشی که می سوزد و می سوزاند اما هر دم سرخی شعله هايش، گرمای درونش را از عشقبازی شمع و پروانه ميگيرد...آتش هم از اشتياق اين دو دلداده تنها ميسوزد و دم نميزند...تنها شاهد راستين نيز در اين عشق ميسوزد...تلّی از خاکستر...تنها بازمانده اين عشق...

و

...برای از عشق گفتن!سکوت بايد کرد...نه!حتی سکوت هم کم مياره...