گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٢
 

 

اميد جانم ز سفر باز آمد

شکر دهانم ز سفر باز آمد

عزيز آنکه بی خبر، به ناگهان رود سفر

چو ندارد ديگر دلبندی

به لبش ننشيند لبخندی...

چو غنچه سپيده دم شکفته شد لبم ز هم

چو شنيدم يارم باز آمد، زسفر غمخوارم باز آمد...

همچنان که عاقبت پس از همه شب بدمد سحر،

ناگهان نگار من

چونان مه نو ، آمد از سفر

من هم

پس از آن دوری

بعد از غم محجوری

يک شاخه گل بردم به برش...

وای از آن گلی که دست من بود، خموش و يک جهان سخن بود

گل، که شهره شد به بيوفائی

ز ديدن چنين جدائی

ز غصه پاره پيراهن بود...