گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٢
 

 

دلبرکم چيزی بگو

به من که از گريه پرم

به من که بی صدای تو

از شب شکست می خورم

دلبرکم چيزی بگو

به من که گرم هق هقم

به من که آخرينه آواره های عاشقم

چيزی بگو که آينه خسته نشه از بی کسی

غزل بشن گلايه ها، نه هق هق دلواپسی

نذار که از سکوت تو

پر پر بشن ترانه ها

دوباره من بمونم و

خاکستر پروانه ها

چيزی بگو

اما نگو از مرگ ياد و خاطره

کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره

چيزی بگو اما نگو

قصه ما به سر رسيد

نگو که خورشيدک من چادر شب به سر کشيد...

دقيقه ها غزل ميگن

وقتی سکوتو ميشکنی

قناريا عاشق ميشن

وقتی تو حرف ميزنی

دلبرکم چيزی بگو

به من که خاموش توام

به من که همبستر تو، اما فراموش توام...