گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٢
 

 

يا لطيف

ای دل غمديده حالت به شود، دل بد مکن

وين سر شوريده باز آيد به سامان، غم مخور

زمانی که بغض در گلو، امان از آدم ميبره، تنها چيزهايی که به فرياد ميرسن اول قطره های پاک اشکن، که از شدت اشتياق و سوز دل جاری ميشن تا آتش درون رو فرو بنشونن، بعدش هم قلم! همونی که خدا هم بهش قسم خورده واصلا برای همين آفريدش! که وقتی دل ندائی داره که هيچ چيز و هيچ کس قادر به بيانش نيست، قلم از صفحه دل بخونه و بر تن کاغذ بنويسه! گاه آدم دل نازک و رنجيده خاطر ميشه،گاه دلش ميخواد که راز دلش رو بی پرده به عزيزترينش بگه، اما...اونجاست که قلم به فرياد ميرسه و داد دل رو بر پيکره کاغذ ميتراشه! و چه نقش و نگاری...اما گاه داد دل چونان بلند ميشه، که قلم رو هم يارای نوشتن نيست. اونجاست که تنها مونس آدم سکوت ميشه، سکوتی که بلندترين فريادهاست، سکوتی که سرشار از ناگفتنی هاست...همين جا!همين حالا! می شنوی؟!...