گل سرخ عاشقی

همراه
نویسنده : ... - ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٢
 
تنها در بی چراغی شبها می رفتم.
دستهايم از ياد مشعل ها تهی شده بود.
همهء ستاره هايم به تاريکی رفته بود.
مشت من ساقهء خشک تپش ها را می فشرد.
لحظه ام از طنين ريزش پيوندها پر بود.
تنها می رفتم،می شنوی؟ تنها
من از شادابی باغ زمرد کودکی براه افتاده بودم.
آيينه ها انتظار تصويرم را می جستند.
درها عبور غمناک مرا می جستند.
و من می رفتم، می رفتم تا در پايان خودم فرو افتم.
ناگهان، تو از بيراههء لحظه ها ، ميان دو تاريکی،
به من پيوستی.

صدای نفسهايم با طرح دوزخی اندامت در آميخت
همهء تپش هايم از آن تو باد، چهرهء به شب پيوسته!همهء تپشهايم.

من از برگريز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط های عصيانی پيکرت شعلهء گمشده را بربايم.
دستم را به سراسر شب کشيدم،
زمزمهء نيايش در بيداری انگشتانم تراويد.
خوشهء فضا را فشردم،
قطره های ستاره در تاريکی درونم درخشيد.

و سرانجام
در آهنگ مه آلود نيايش، تو را گم کردم.

ميان ما سرگردانی بيابان هاست.
بی چراغی شب ها، بستر خاکی غربت ها، فراموشی آتش هاست.
ميان ما ٬هزار و يک شب ٬ جست و جو هاست.