گل سرخ عاشقی

چشم انتظار
نویسنده : ... - ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٢
 

 

زير اين هق هق بارون .. يه نفر دلش شکسته

يه نفر شبيه بارون ... سرد و بی قرار و خسته

يه نفر که چشم خيسش پره از جاده و عابر

يه نفر پر از اميد و انتظار يک مسافر

يه نفر مثل پرنده که دلش تو آسمونه

اما پرهاشو شکستن .... رو زمين بايد بمونه

رو زمين بايد بمونه ..... بمونه تا بی نهايت

تا يه روزی اون مسافر بياد و تموم شه غربت

آره .... اون مسافری که از ميون پيچ و خم ها

می ياد و می شکنه يک شب .. قفل نفرينی غم را

من همون اسير غربت .... من همون پرنده بودم

تو همون مسافری که شعر چشماشو سرودم

عشق من ... مسافر من ... بسه قصه ی صبوری

تو بيا .. تا اين پرنده .... نميره از غم دوری