گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ آذر ،۱۳۸٢
 

تو را گم ميكنم هرروز و پيدا مي كنم هر شب

بدينسان، خوابها را با تو زيبا مي كنم هر شب

 

تبي اين كاه را ،چون كوه سنگين مي كند آنگاه

چه آتشها كه در اين كوه بر پا ميكنم هر شب

 

تماشايي است پيچ و تاب آتش ، ها...خوشا بر من

كه پيچ و تاب آتش را تماشا مي كنم هر شب

 

مرا يك شب تحمل كن كه تا باور كني اي دوست

چگونه با جنون خود مدارا مي كنم هر شب

 

چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو

كه اين يخ كرده را از بي كسي ”ها“ مي كنم هر شب

 

تمام سايه ها را مي كشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا مي كنم هر شب

 

دلم فرياد مي خواهد ، ولي در انزواي خويش

چه بي آزار، با ديوار نجوا ميكنم هر شب

 

كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي؟

كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم هر شب

(محمدعلی بهمنی)