گل سرخ عاشقی

زندگانی سيبي است ...
نویسنده : ... - ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٢
 


آسمان ،آبي تر ،
آب . آبي تر ،
من در ايوانم ، رعنا سر حوض.

رخت مي شويد رعنا .
برگ ها مي ريزد.
مادرم صبحي مي گفت: موسم دلگيري است.
من به او گفتم : زندگاني سيبي است ، گاز بايد زد با پوست.

زن همسايه در پنجره اش ، تور مي بافد ، مي خواند.
من "ودا" مي خوانم ، گاهي نيز
طرح مي ريزم سنگي ، مرغي ، ابري.

آفتابي يكدست .
سارها آمده اند.
تازه لادن ها پيدا شده اند.
من اناري را ،مي كنم دانه ، به دل مي گويم :
خوب بود اين مردم ، دانه هاي دلشان پيدا بود.

مي پرد در چشمم آب انار : اشك مي ريزم .
مادرم مي خندد.
رعنا هم.

(سهراب سپهری)