گل سرخ عاشقی

دوستت دارم و دانم ....
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٢
 

دوستت دارم و دانم که تويی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

غمم اينست که چون ماه نو انگشت نمايی
ورنه غم نيست که در عشق تو رسوای جهانم

دم به دم حلقه اين دام شود تنگتر و من
دست و پايی نزنم ٫خود ز کمندت نرهانم

ساز بشکسته ام و طایر پر بسته نگارا
عجبی نیست که اینگونه غم افزاست فغانم

آن لئیم است که چیزی دهد و باز ستاند
جان اگر نیز ستانی ز من ٫ این دل نستانم

ترسم اندر بر اغیار برم نام عزیزت
چه کنم ؟ بی تو چه سازم ؟شده ای ورد زبانم