گل سرخ عاشقی

طلوع کن ای عشق
نویسنده : ... - ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٢
 


می دونم که يک نفرهست زير اين گنبد سنگی
که مياد رو آسمونم ميکشه يه قوس رنگی

اون که آينه اتاقم از حضورش بی نصيبه
توی آينه من نشستم، اما من با من غريبه

يکی بايد اينجا باشه، اونی که مثل کسی نيست
وقت سر دادن آواز ،مثل اون همنفسی نيست

يکی بايد اينجا باشه ،که شب و کم کنه از روز
روزه تازه ای بياره جای اين روز غزل سوز

يکی بايد اينجا باشه که منو بدزده از من
با من از خودم خودی تر ، بين تن باشه و پيرهن

از تو قصه ها طلوع کن تا غروب من بميره
زير خاکستر سردم شعله تو جون بگيره